معنا درمانی
ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ شهریور ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: معنا درمانی ،لوگوتراپی

ویکتور امیل فرانکل متخصص اعصاب و استاد روان پزشکی و فلسفه ی دانشگاه وین و بنیانگذار « معنی درمانی » «لوگوتراپی » در 26 مارس 1905 در شهر وین دیده به جهان گشود در سال 1942 میلادی حوادثی برای وی رخ داد که زندگی شخصی و حرفه ای اش را به کلی تحت تاثیر قرار داد . در آن سال در جنگ اسیر شد و در حالی که سی و هفت سال داشت سیر و سفر حماسه وار سه ساله اش را در دنیای کابوس ناک  ظلم و شکنجه و محرومیت و گرسنگی آغاز کرد و با معرفتی که زائیده ی تجربه دست اول بود از اسارت بازگشت ، تجربه اینکه انسان ها در هر حال و وضعی در انتخاب اعمال خویش مختارند اینکه حتی در تاریک ترین لحظه ها می توان نشانه ای از آزادی معنوی و پاره ای از استقلال خود را حفظ کرد ، او پی برد که انسان ها می توانند هر چیز ارزشمند را از دست بدهند مگر بنیادی ترین آزادی بشری را ، آزادی انتخاب شیوه برخورد یا واکنش نسبت به سرنوشت و آزادی برگزیدن راه خویش را . او با تاکید بر اهمیت اراده معطوف به معنای وجود انسان یعنی نظامی که خود آن را « معنی درمانی » خوانده است ، کارش را از نو آغاز کرد و با پشتکار و سختکوشی کم نظیر نگرش خود را به طبیعت انسان ، به صورت مقاله و سخنرانی و تالیف 32 کتاب که بسیاری از آنها به 27 زبان ترجمه شده اند ، پرورانده و انتشار داد ، ویکتور فرانکل در دوم سپتامبر سال 1997 میلادی دیده از جهان فرو بست .

 

برای خواندن متن کامل به ادامه مطلب بروید


نظام لوگوتراپی فرانکل و نظریه اش درباره طبیعت انسان در علم روان پزشکی امروز با استقبال بسیار روبرو شده است . هر چند که شهرت آن به اندازه ی فروید یا مزلو نیست ، به تدریج به سطحی از اعتبار می رسد که پیشرفت و نفوذ مداومش را تضمین می کند .

لوگوتراپی : لوگوتراپی پس از روانکاوی فروید و روان شناسی فردی آدلر به مکتب سوم روان درمانی وین نامبردار است ، لوگوتراپی از واژه ی یونانی لوگوس به معنی «کلمه ، روح ، خدا یا معنا » گرفته شده است ، اما فرانکل تنها بر معنای آخرین عطف توجه می کند 1) از اینرو لوگوتراپی در لغت به معنای « درمان از طریق معنا » است و نوعی درمان فعالانه- رهنمودی است که متوجه یاری رساندن به بیمار ، خاصه در مراحل  بحرانی زندگی است . 2) لوگوتراپی نوعی فلسفه ی زندگی است که بر احترامی عمیق به شأن و منزلت هر فرد ، قطع نظر از نژاد - رنگ - مذهب  و عقیده مبتنی است ، این نوع درمان مفروض می گیرد که زندگی معنایی بی قید و شرط دارد و معنا را هرکس ، در هرکجا و در هر زمانی می تواند بیابد و کشف کند 3) لوگوتراپی در ردیف روانپزشکی وجودی یا روان شناسی انسانی قرار می گیرد و به طور کلی به لحاظ فلسفی ریشه در اگزیستانسیالیسم و

 پدیدار شناسی ، به لحاظ روان شناختی ریشه در روانکاوی و روان شناسی فردی و به لحاظ معنوی ریشه در تعهدی تام و تمام به وجود انسان دارد . 4) لوگوتراپی فرانکل به طریقی متفاوت از بیشتر نظریه های روان درمانگری به زندگی انسان می نگرد و دست کم سه پیش فرض اساسی دارد :

الف) زندگی در هر شرایطی دارای معناست . ب ) انسان اراده معطوف به معنا دارد و این اراده به نیاز مداوم انسان به جست و جو ، نه برای خویشتن بلکه برای معنایی که به هستی منظور می بخشد ، ارتباط می یابد . ج ) انسان تحت هر شرایطی از این آزادی بهره مند است که معطوف به معنا را به ظهور برساند و معنایی یابد .

مبانی لوگوتراپی : دارای سه اصل و مبنای اساسی است : 1- اگزیستانسیالیسم 2- فلسفه ی رواقی 3- تجارب خود فرانکل در اردوگاههای کار اجباری نازی ها .

الف ) لوگوتراپی بر آزادی اراده و مسئولیتی که از پی آن می آید تاکید می کند در واقع آزادی انتخاب یکی از ابعاد هستی انسان است ، عوامل غیر معنوی ، یعنی غریزه ، توارث یا اوضاع و احوال محیط چیزی را برای ما تعیین نمی کنند . اگر بخواهیم سلامت روانی داشته باشیم ، آزادی انتخاب رفتار خود را داریم و باید این آزادی را به کار ببریم .

 ب) لوگوتراپی اصل و اساس رواقی دارد ، چرا که مدعی است که حال و وضع جهان هر چه باشد ، طرز تلقی و نگرش ما همواره یاری رسان ما است ، به عقیده فرانکل بشر در سخت ترین شرایط آزادی انتخاب نگرش و طرز تلقی خود را دارد حتی در مواجهه با رنج و مرگ با نشان دادن شجاعت می توانیم موقعیتی خاص را معنا دار کنیم .

ج) نظریه و شیوه درمانی فرانکل ، یعنی لوگوتراپی حاصل تجارب او در اردوگاههای کار اجباری بود ، ولی با مشاهده آنهایی که جان سالم به در بردند و آنهایی که مردند دریافت که این سخن نیچه روی در صواب دارد « آنکه چرایی برای زندگی دارد ، با هر چگونه ای خواهد ساخت » او می دید افرادی که امید می بستند تا به معشوق خود بپیوندند ، یا آنهایی که امیدشان به همه چیز را از دست داده بودند ، از فرصت و شانس بیشتری برای زنده ماندن برخوردار بودند .

معنای زندگی : آلبر کامو در افسانه ی سیزیف مدعی است که « در حقیقت فقط یک سوال جدی وجود دارد و آن این است که آیا زندگی ارزش زیستن دارد یا نه ؟ » آلبرت انیشتین نیز بر این باور است که : «انسانی که زندگی اش را بی معنا می بیند . نه تنها بیچاره است ، بلکه دشوار بتوان گفت که شایسته زیستن است » به گفته فرانکل جست و جوی معنایی برای زندگی و پرسش درباره اینکه آیا چنین معنایی وجود دارد حق ویژه انسان است این جست و جو نشان از درستی و صمیمیت عقلی دارد . معنا جویی حقیقتا نیاز ویژه ای است که قابل تنزل به سطح دیگر نیازها نیست و با درجه کم یا زیاد در همه انسان ها وجود دارد گرچه زیگموند فروید نوشته است « لحظه ای که شخص در مورد احساس یا ارزش زندگی به تحقیق بپردازد بیمار است »  ولی به عقیده فرانکل ، شخص به این وسیله انسانیت خویش را متجلی می سازد ، این برای انسان یک موفقیت انسانی است که در صدد یافتن معنای زندگی باشد ، حتی سوال کردن در این مورد که آیا اصلا معنایی در کار هست یا نه ، یک موفقیت انسانی است .

مثلث روان نژندی از دیدگاه فرانکل : افسردگی - اعتیاد - پرخاشگری

فرانکل افسردگی ، اعتیاد و پرخاشگری را مثلث روان نژندی می نامد . او به پژوهشی اشاره می کند که ربطی وثیق حیات بی معنایی و رفتارهایی چون بزهکاری و مصرف مواد مخدر و دیگر رفتارهای منفی که در تلویزیون - سینما و حتی موسیقی غرب به نمایش در می آید ، تشنگان معنا را متقاعد کند که زندگی آنها فقط با تقلید آدمک وار ازقهرمان هایشان بهبود می یابد . به گفته ی او حتی ورزش نیز پرخاشگری را ترویج می کند .  در مورد افسردگی باید گفت که این وضعیت اغلب به خودکشی منجر می شود، ریشه این پدیده ، سرخوردگی و ناکامی وجودی است . در بیشتر آمارهای به دست آمده علت خودکشی «بی معنایی زندگی است » پژوهش هایی که در مورد علل رواج اعتیاد به مواد مخدر با جست و جوی تجربه معنادار و کاهش فعالیت هدف دار بستگی دارد ، بر طبق این پژوهش ها ، دغدغه معنای زندگی نزد مصرف کنندگان ماری جوانا به مراتب شدیدتر از دیگران است . در محدوده ای دیگر یعنی اعتیاد به الکل نیز یافته های مشابهی به چشم می خورد به طوری که از هر 20 نفر الکلی ، 18 نفر زندگی را بی معنا و بی هدف می بینند . در مورد آخرین جنبه یعنی پرخاشگری ، باید ذکر کرد که نه تنها لیبیدوی جنسی ،بلکه انرژی ویران ساز پرخاشگر نیز در خلا وجودی رشد می کند . شواهد آماری نیز این فرضیه را تایید می کند که وقتی مردم اسیر این احساس تهی بودن و بی معنایی می شوند احتمال پرخاشگری در آنان بیشتر می شود ، به گفته ی رابرت لیفتن « وقتی که احساس بی معنایی بر شخص غالب

 می شود ، بسیار مستعد کشتن است .

فرانکل بر این باور است که اگر دردهای این دوران فائق آمدنی باشند ، باید آنها را به درستی درک کرد ، یعنی آنها را به عنوان معلول ناکامی وجودی دید و اگر قرار است سرخوردگی ها و ناکامی های انسان درک شود باید انگیزش های او را فهمید و به ویژه انسانی ترین انگیزش انسان که جست و جوی معنا است . با این حال چنین چیزی در صورتی امکان پذیر می شود که روان درمانی خود را از تقلیل گرایی جدا سازد هر آنچه غیر از انسانی ساختن روان درمانی باشد به تشدید مثلث روان نژندی قومی می انجامد . ما باید مفهوم اساسی معنا و منظور زندگی خویشتن را بیابیم ، زیرا در غیر اینصورت محکوم به بیمار روانی خواهیم بود .